شما اینجا هستید

روانشناسی مرضی

بشر اولیه امراض روانی را پدیده ای ماوراءالطبیعه میدانست . روشهای درمان این گونه بیماران که تصور می شد دچار (جن زدگی ) و ارواح خبیثه شده باشند. عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پلید و به زنجیر بستن ، تنبیه جسمی ، سوزاندن و انواع شکنجه های دیگر.

در قرون ششم وهفتم قبل از میلادی فیلسوفانی از قبیل طالس ، انکسیمنز، هراکلیتسون ، انکساگرواس و دماکریتوس در مورد چگونگی طبیعت بشر و جهان فرضیاتی عرضه کردند. کمی بعد از آن بقراط (۴۶۰ تا ۳۷۰ قبل از میلاد) در زمینه علم پزشکی تئوری هایی را ارائه داد که بسیار نو و پیشرفته بود و بعدها اساس این علم قرار گرفت .به نظر او مرکز تمام فعالیت های بشر مغز است و هرگونه اختلالی در آن سبب بروز امراض روانی میشود.او عقاید خرافی، معجزات، مسائل ماوراءالطبیعه را از بیماری مجزا ساخت. و حمام ، رژیم غذایی ، گرفتن خون و موسیقی را علاج بیماری های روانی دانست.

آنچه در نظریات بقراط حایز اهمیت میباشد این است که او بیماری را نه تنها از جنبه آناتومی، بلکه از لحاظ عوامل شیمیایی و عاطفی نیز مورد مطالعه وبررسی قرار داد.

در زمان حکم فرمایی امپراطوری روم، قبل از ظهور مسیحیت، دانشمندانی چند مانند آریتوس و سورانوس در پیشرفت علم وکشف ماهیت امراض روانی تلاش بسیاری کردند. این پیشرفت عظیم در زمینه مطالعه و فهم بیماری روانی که با بصیرت و تیز بینی بقراط شروع شده بود ، با مرگ یکی دیکر از علمای آن زمان ، به نام گالن (۱۱۰-۱۳۰ قبل از میلاد ) متوقف شد. عقاید پیشرفته و روشنفکرانه بقراط ، گالن و همکاران آنها ، قرن ها در خفا ماند.

در قرن شانزدهم، کشفیاتی در مورد احساس، عواطف، ادراک و طرز ایجاد تفکر صورت گرفت . در آن موقع شخصی به نام وایوز یک قرن قبل از هابز و سه قرن قبل از فروید، در باره ی ارتباط افکار و تاثیر عواطف برآن بحث میکرد. نوشته های وایوز به بعضی از عقاید جدید فروید شباهت دارد. در همین ایام دو دانشمند به نام های پاسلوس و وایوز به شدت علیه خرافات و جن گیری مبارزه میکردند و یعنی داشتند که روانشناسی طبی را از الهیات جدا کنند.  

تعداد مشاهدات مطلب: 
۱۸۰۶