شما اینجا هستید

جزوه ی ادبیات فارسی من

جزوه ی ادبیات فارسی من

چون در آمد علتی اندر غزا        تیغ را دیدم نهان کردن سزا 

درآمدن علتی در غزا=غرض دیگری جز راه خدا در جهاد راه یابد.

هر چه نپسندد که با وی کنند با هیچ مسلمانی نکند= جهان همه چون تن خویش خواه=همه ی مردم دنیا را مثل خودت بدان

چنین گفت : کآن کس که هستش پسند  به بخش خداوند چرخ بلند = رضایت از سرنوشت و حوادث زندگی

خاص و عام را بر من بیرون آری= همه را به قیام علیه من وامی داری

مدارج=منازل- راهها (جمع درج)

بی رحمتی= بی رحمی - بی شفقتی

کمین کار گشودن= به آن کار پرداختن

سالها بر مدارج راه های مسلمانان، کمین بی رحمتی گشودی= راهزنی می کردند

شاخ ها دختر دوشیزه ی باغند هنوز       باش تا حامله گردند به الوان ثمار

یعنی میوه دادن(ثمار= میوه ها) الوان(رنگارنگ)

گربریزی بحر را در کوزه ای چند گنجد؟ قسمت یکروزه ای؟

حاکی از قناعت(اگر تمام دریا را در اختیار داشته باشی مجبوری کم کم آنرا مصرف کنی و در هر صورت باید به کم قناعت کنی)

شهرستان وجودش روی به خرابی نهاده بود و آمد و شد خبرگیران خبیر از چهار دروازه باز افتاده و سی و دو آسیاب همه در پهلوی یکدیگر از کار فرومانده

حاکی است از کارافتادن چشمها ئ گوشها و دندانها

بشنو از نی چون حکایت می کند      از جدایی ها شکایت می کند

منظور مولوی: انسانی که از جوار خدا دور افتاده باشد

از جمادی مردم و نامی شدم= از حالت جمادی به حالت نباتی در آمدم

حالت نباتی = نفس نامیه که دارای رشد و نمو است

ظاهر قرآن چو شخص آدمی است     که نقوشش ظاهر و جانش خفی است

قرآن مانند انسان است چون قرآن دارای یک شخصیت ظاهری و یک واقعیت درونی است

دروغ مصلحت آمیز به از راستی فتنه انگیز است= دروغی که همین الان دلت را خوش کند به از راستی که ترا مشوش و ناراحت کند

تباهی به چیزی رسد ناگزیر     که باشد به گوهر تباهی پذیر

هر چه که ذاتا فناپذیر باشد بناچار از بین می رود

هور= خورشید

خواسته=مال

سنان= نوک فلزی نیزه

پیکان= نوک فلزی تیر

فانید= شکر = قند

کبان= قپان وسیله ای برای وزن کردن

منجنیق - خفتان  - کوس  در جنگ استفاده می شوند

تعداد مشاهدات مطلب: 
۱۷۸۴